عبد الرحمن جامى

85

مرقع نى نامه جامى ( فارسى )

خوانند « 1 » ، اگرچه حقايق را امتياز عينى نيست امّا امتياز علمى هست ، و چون در اين مرتبه اعيان ثابتهء متكثّرة بالكثرة النّسبيّة به اعتبار انتفاء « 2 » وجود خارجى [ از ] « 3 » ايشان معدوم‌اند مىشايد كه حضرت مولوى از نيستان ، به اعتبار عدميّت اصلى اعيان و كثرت نسبى ايشان ، اين مرتبه خواسته باشد يا مرتبهء سابق بر آن . و مرتبهء ثالثه مرتبهء ارواح است و اين را مرتبهء ظهور حقايق گويند ، بسيط مجرّده است مر نفس خود [ و مر مثل خود ] « 4 » را « 5 » . و مرتبهء رابعه مرتبهء عالم مثال است . و مرتبهء خامسه مرتبهء عالم اجسام و مرتبهء سادسه مرتبهء جامعه است مر جميع مراتب را و آن حقيقت انسان كامل است . و پوشيده نماند كه هرچند حقايق از مرتبهء اولى دور تر مىافتد احكام ما به الامتياز بر احكام ما به الاتّحاد [ غالب‌تر ] « 6 » مىگردد . و مراد به دورى و مهجورى كه در امثال اين مواضع واقع مىشود غلبهء احكام ما به الامتياز است بر ما به الاتّحاد ، و اللّه سبحانه اعلم . [ مثنوى ] « 7 » كز نيستان تا مرا بُبْريده‌اند * از نَفيرم مرد و زن ناليده‌اند [ شرح ] « 8 » حَبّذا روزى كه پيش از روز و شب * فارغ از اندوه و آزاد از طلب متّحد بوديم با شاهِ وجود * حُكمِ غيريّت بكلّى مَحْو بود بُود اعيانِ جهان بىچند و چون * ز امتياز علمى و عينى مَصون نى به لوح علمشان نقش ثبوت * نى ز فيض خوان هستى خورده قُوت نى ز حق ممتاز و « 9 » نى از يكدگر * غرقهء درياى وحدت سربه‌سر ناگهان در جنبش آمد بحر جود * جمله را در خود زد و بر خود « 10 » نُمود امتياز علمى آمد در ميان * بىنشانى را نشانها شد عيان واجب و ممكن ز هم ممتاز شد * رسم و آيين دويى آغاز شد بعد از آن يك موج ديگر زد محيط * سوى ساحل آمد ارواح « 11 » بسيط موج ديگر زد پديد آمد از آن * برزخِ جامع ميان جسم و جان

--> ( 1 ) ص ، م : مىخوانند ( 2 ) م : ابتغاء ( 3 ) افزوده از ص ( 4 ) افزوده از ص ، چ ( 5 ) و اين را . . . مر نفس خود را ) - م : و اين مرتبهء ظهور حقايق كونيّه بسيطهء مجرّده است ( 6 ) افزوده از ص ، م ، چ ( 7 ) عنوان از م ، چ ( 8 ) افزوده از چ ؛ ص ، م : تكمله ( 9 ) م : - و ( 10 ) ص ، م ، چ : در خود ز خود با خود نمود ( 11 ) چ : از اوج